|
گندمم در انتظار فصل درو دوستان من مثل گندمند ، یعنی یک دنیا برکت و نعمت . نبودنشان قحطی و گرسنگی است و من چه خوشبختم که زر خوشه های گندم در اطرافم موج میزند. مهربانی تان را قدر میدانم و آنرا در سیلوی جان نگهداری خواهم کرد.
|
« پناهم بده» به چشم هایت خیره می مانم و می مانم به چشم هایت خیره نمی مانم و می مانم باز ساحره ای نشسته میان ظلمت چشمت که تاروت و جالوت را آموزه داده است خانه ی بی ستون قلب مرا فروریختن فعل دشواری نیست هجمه ی بهمن و توفان و تندر را چه حاجت تنها باری دیگر نگاهت را از من بگیر ببین چه آسان ویران می شوم بگذار پشت پلک های تو چادر بزنم. [ ۱۳٩۱/۱/٢۸ ] [ ٧:۳۳ ب.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
سنگینی ی نگاه آویخته ام را از روی تو بر می دارم و بر چوب رخت فردا می آویزم پلکهایم فرو می افتد . بی تو بمانم اگر، کاش دیدار باقی را باقی نباشم .
[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ ] [ ٥:٢٥ ب.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
مقابلم نشسته و نگاهش را در نگاهم آویخته . چشمانش دوستی ی جنگل و دریاست ، پر از سبزی ی جنگل ، پر از آبی ی بی انتها . می توانم در آبی ی دریایی اش غرقه شوم . می توانم دردیدگانش هزار سال جنگل نشینی کنم . هزارسال بر بلم وجودم سوار شوم و دستهایم را پارو کنم و بی انجام پیش روم. رویم را بر میگردانم و می روم . دلم راه بیابان پیش می گیرد . من دچار جبر ظالمانه ی شبهای بیابانم . [ ۱۳٩٠/۸/٢٥ ] [ ٩:٤٠ ق.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
<< هوای حوا>>
گفتم : این روزها حوایی شده ام . می خواهم همه ی بهشت را به وسوسه ی هوای تو بفروشم . گفت : در بهشت هم حال و هوای این روزهای من عجیب پر از دلتنگی ست .هوایم را می فروشم . حوا می خرم .
[ ۱۳٩٠/٧/۱٩ ] [ ۱٠:۳٥ ق.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
<< آغاز اتفاق >> پیشتر ، جایی در گذشته پیله ام را دریدم و جوانه زدم و روییدم ، تا زمانی دور از آغاز ، هردوباره با تو آغاز شوم .
شاعر : باربد امروز به این فکر می کردم که سالها پیش در نبود من تو اتفاق افتادی و حالا بعد از این همه سال تازه می فهمم که آن اتفاق ابتدای اشتیاق امروز من بود حالا می فهمم که انگار میان آن همه علاقه و آواز میان آن همه احتمال بی پایان میان آن همه چند کوچه ی بارانی کمی آنطرف تر آواز می خواندی و زیر باران بی شکایت و بی خبر به احتمال اتفاق این روزها نزدیک می شدی امروز بزرگتر شدی و من دوست دارم کنار بلوغ ساده ی این روزها تا صبح برایت شعر بگویم این انتهای همان اتفاق است .
پ ن : همیشه فکر می کردم بهترین هدیه ی سالروز تولد چه هدیه ای می تونه باشه و امسال بهترین هدیه ی همه ی سالهای عمرم رو گرفتم . شعری که براتون گذاشتم کادوی تولد امسالمه و من با همه ی وجودم خالصانه بابتش متشکرم ، متشکرم ، متشکرم .....
[ ۱۳٩٠/٦/٢۳ ] [ ۱۱:۱٦ ق.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
امروز هجدهم امرداد روزی که مادرم مرا به دنی دنیایی چنین رهنمون کرد . مدام می پرسم از خویشی ی خویش ،که به دامن که آویختی و سوگند یاد کردی که به زمین بیایی ، تا زندگی کنی و خوب باشی و متعالی شوی به گمان و در واقع بردگی کنی و بنده باشی ؟ به دامن که آویختی که به چنین جهنمی هبوط یابی ؟ چرا خواسته ای که بیایی که بدانی گنجینه ی زیستن رنج است و بدان خوش خواهی زیست ؟آری امروز سالروز تولد من است و من ،اگر که من باشم ، پرم از هیچ آرزویی ، هیچ امیدی ، هیچ ایمانی ، هیچ خدایی ،هیچ .... خاطرم نیست از خاطرم کی خاطره ی خواستن خاطری گذشت . تنها چیزی که مرا امیدوار می داردم به بقا ،همه ی آنهایی هستند که بی غش مرا دوست دارند و یاوریم می کنند . امید دارم هرآنچه بر مصلحتشان است و خواستار آنند بر ایشان محقق افتد و کاش بدانند تا ابدیت ابد ، خاک پایشان، مهر سجود من است . بودنتان تنها دلیل بودن من است دوستتان دارم . پ ن : ممنونم از دوستانی ی که در طی ی همه ی روزهای سخت دوست بودنشان را ثابت کرده اند . [ ۱۳٩٠/٥/۱۸ ] [ ٢:۱۳ ب.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
<<انگار که سالهاست خوب می شناسمت>> میان پکی عمیق به سیگار ، میان دود و بستر و بوسه و آغوش گفت : گندم اولین جمله ای که در ذهن داری بگو . گفتم : تا انتهای بودن مرا عاشقانه بمان .آرام جمله ام را زیر لب تکرارکرد . پرسیدم : و تو ؟ گفت : انگار که سالهاست خوب می شناسمت . خندیدم و باز من بودم و او بود و حس بوسه و لبهایمان که در خوابِ چشمها هم باز ، مسیر خویش را می یافت . آرام در گوشم گفت : این بار که آمدی شعری خواهمت سرود که با تو آغاز شود و با من انجام یابد . "شاعر : باربد" گفتی تا انتهای بودن مرا عاشقانه بمان راستش را بگو مگر بودن تو انتها دارد که عاشقانه ماندن را کنار بی قراری ی ناتمام این روزها از من می خواهی نگاه کن به چشمانم فقط بگو میان این همه بوسه و آغوش با انتها ارتباطی هست ؟ این روزها هر لحظه بی قرارم بی قرارم که بیایی کنارم بنشینی و بی خیال و بی بهانه و بی سئوال به این شوق وسوسه انگیز و ترانه های عریان و اضطراب دوستت دارم خیره شویم ببین چه کردی با من ببین چه کردی با من و حوصله ی ترانه هایم که حتی به یاد نمی آورم کی آمدی که انگار سالهاست خوب می شناسمت دوست دارم واژه ی دوستت دارم را فقط با تو قسمت کنم .
[ ۱۳٩٠/٤/٢ ] [ ٥:٥٩ ب.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
با تقدیم سلام خدمت همه ی دوستان خوبم که تا کنون بر من منت گذارده و میهمان جنون نامه های من بوده اند و آرزوی بهترین ها برایتان . دوستان خوبم قصد از این پست معرفی ی دوستی عزیز ، همراه و همدلی بی غش و نازنینی ست که نیازش به تمجید نیست . دکتر باربد دوستی عزیز است که بناست در جنون نامه های این وبلاگ مرا یاوری کند . امیدوارم مثل همیشه با نظراتتان ما را در بهتر شدن هرآنچه تقدیمتان می کنیم یاریگر باشید . با تشکر از همه ی شما بهترینان.
" دوستدار همیشگی شما گندم "
[ ۱۳٩٠/٤/٢ ] [ ۱:٢٩ ب.ظ ] [ گندم ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |